تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

139

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بهرام ، مهرنرسى را پيوسته گرامى داشتى . گاهى نام او را كوتاه‌تر كنند و نرسى گويند و گاهى نيز او را مهرنرسه خوانند . نسب‌نامهء او چنين است : مهرنرسى ؛ برازه ؛ فرّخ‌زاذ خرباذ ؛ سيس‌پاذ ؛ ( ؟ ) سيسن ابروه ( ؟ ) ؛ كىاشك ؛ دارا ؛ دارا ؛ بهمن ؛ اسپنديار ؛ بشتاسپ « 1 » . همهء پادشاهان ايران اين مهرنرسى را براى فرهنگ نيك و رأى پسنديدهء او و نيز براى اعتمادى كه مردم را به او بود بزرگ داشتندى . او را نيز پسرانى بود كه در ارزش به او نزديك بودند و پادشاهان ايشان را به كارهائى گماشتند كه نزديك بود در پايه به او برسند . سه تن از پسران او برترى يافتند : پسر نخست زروان‌داذ « 2 » نام داشت كه پدر او را به كار دين و دستورهاى دينى واداشته بود و او در اين كار به جائى رسيد كه بهرام گور او را هيربذان هيربذ « 3 » ، كه پايه‌ايست همانند موبذان موبذ ، كرد . پسر دوّم ماه‌گشنسپ « 4 » نام داشت و او در روزگار بهرام گور

--> اعطاى مبلغ به ايشان غير از اعطاى آن به هونها و يا امراى گث بود . اگر روميان ، چنان كه بارها اتّفاق مىافتاد ، از اداى مبلغ سرباز مىزدند بهانه خوبى بدست ايرانيان براى جنگ مىدادند با اين همه توصيفى كه ايرانيان از اين جنگ كرده‌اند نمونه‌اى از مبالغه و گزاف‌گوئى ايشان است و امروز هم نظاير آن ديده مىشود . مثلا موريه در سفر دوّم ( فصل يازدهم ) گزارش دلكشى از جنگ تن به تن ايرانيان با روسيان نقل مىكند كه گويا در آن ايرانيان 500 روس را اسير كرده بودند . چقدر فرق دارد اين گونه مبالغه‌ها با بيان خشك بىطرفانهء عرب‌ها كه در فتوحات خود شكست خود را نيز شرح مىدهند ! ( 1 ) - اين گزارش نادر دربارهء مهرنرسى و نسب‌نامه و اعقاب و املاك او فقط در طبرى و نسخهء سپرنگر ديده مىشود . در اين نسب‌نامه او از اولاد اشكانيان است امّا اشك خود از اولاد داريوش است ؛ البتّه اين مطلب در جاهاى ديگر نيز ديده مىشود . نامها همه تقريبا قطعى است جز آنچه با علامت استفهام مشخّص شده است . شايد سيس‌پاذ همان سروش‌پاذ ( سروش‌پات ) باشد كه در يك مهر زيباى پهلوى ديده مىشود . دربارهء دارا به مطالب قبلى رجوع شود . ( 2 ) - نام زروان ( زمان ) داذ همچنين نام دوّمين شخص از حكماى دوازده‌گانهء مشرق زمين است ؛ ( رجوع شود به سليمان بصرى در Liber apis - زنبورنامه ، نسخهء خطّى مونيخ ) . من دربارهء اين نام و نامها و القاب آينده قرائات صحيح را از طبرى و نسخهء سپرنگر به دست آورده‌ام . ( 3 ) - هيربذ از قرار معلوم همان Aethrapaiti اوستا است و اهرپت Ehrpat كتيبه‌ها و هيرپت Herpat ( مثل هرمزد از اهرمزد Ohra - Mazd ) كتب پهلوى از آن آمده است . هيربذان هيربذ با موبذان موبذ چه نسبتى داشته است ؟ در اين باره چيزى نمىتوانم بگويم . ( 4 ) - در زمان ساسانيان نامهاى زيادى با گشنسپ ( گشن‌اسپ - اسب فحل ) تركيب شده